الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
69
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
از علم و اهل آن ، تا آنكه نزديك است كه همهء علم با ايشان باطل و ضائع شود و مادهء آن منقطع گردد ، به جهت رضاى ايشان كه به سوى جهالت پناه برند و پشت به آن باز دهند و علم و اهل آن را تلف كنند ، و سؤال نمودى كه آيا مردم را مىرسد كه بر سر جهالت و ديندارى بدون علم بايستند ؛ زيرا كه ايشان در اين دين داخل شدند در حالى كه اقرار كنندگان بودند به همهء امور آن ، به طور استحسان و نشو و نما كردن بر آن ، و پيروى كردن پدران و پيشينيان و بزرگان ، و اعتماد نمودن بر عقلهاى ايشان در چيزهاى دقيق و بزرگ آن . پس بدان اى برادر من ، خدا تو را رحمت كند كه خداى - تبارك و تعالى - بندگان خويش را به نوعى از آفرينش آفريده كه از چارپايان جدا شدهاند در فطانت و عقلها كه در ايشان تركيب كرده ، كه متحمل امر و نهى او مىشوند و خداى - علا ذكره - ايشان را دو قسم قرار داده ، كه يك قسم از ايشان اهل صحت و سلامتاند ، و قسم ديگر از ايشان ، اهل ضرر و آفت . پس اهل صحت و سلامت را مخصوص گردانيده به امر و نهى ، بعد از آنكه آلت تكليف را از براى ايشان كامل ساخته و تكليف را از اهل ضرر و آفت بر داشته است ؛ زيرا كه ايشان را به نوعى از آفرينش آفريده كه تاب تحمل و بر داشتن ادب ، و تعليم گرفتن ندارند ، و خداى - عزّوجلّ - اهل صحت و سلامت را سبب ماندن ايشان قرار داده ، و ماندن اهل صحت و سلامت را به ادب و تعليم گرفتن گردانيده ، پس اگر جهالت روا مىبود از براى اهل صحت و سلامت ، هر آينه روا بود كه تكليف از ايشان برداشته شود ، و در جواز اين بطلان ، كتابهاى خدا و پيغمبران و آداب است و در بر داشتن كتابها و پيغمبران و آداب از ميان فساد تدبير و بازگشت به سوى گفتار اهل دهر لازم مىآيد . پس در عدالت و حكمت خدا واجب است كه مخصوص گرداند از خلق خويش به امر و نهى ، كسانى را كه ايشان را خلق كرده به نوعى از خلقت كه تاب تحمل امر و نهى داشته باشند ، تا آنكه مهمل و ضايع و معطل نباشد و او را تعظيم كنند ، و به يگانگى او قائل گردند و اقرار كنند از براى او به پروردگارى ، و بدانند كه آن جناب خالق و رازق ايشان است ؛ زيرا كه گواهان پروردگارى او رهبران هويدا و حجتهاى آن نورانى و روشن و نشانهاى آن پيداست كه ايشان را به سوى توحيد خداى - عزّوجلّ - مىخواند ، و بر خويشتن از براى صانعشان به پروردگارى و خدايى گواهى مىدهند ، به جهت آنچه در آنهاست از آثار صنعت و عجائب تدبير آن حضرت . پس ايشان را به سوى معرفت خويش خوانده تا از براى ايشان مباح